تبلیغات
کرد - رنجهای بی پایان
کرد


© رنجهای بی پایان

شنبه 30 مهر 1384

حسابهای آخر را هم کرد. آخرین قسطش شش ماه دیگر تمام می شود.

انگاری که این فکر بخواهد از مغزش بزند بیرون یکدفعه خنده‌ای می شود و روی چهره‌اش می نشیند، سوار سرویس کارخانه است. همکارانش با نگاهی سرزنشگر به طرف او سر می‌گردانند که یعنی: دختر اول صبحی توی سرویس که همه یا خوابند یا تو خودشون، خندیدن اون هم بی‌مقدمه و گفتگو یعنی چی؟!

خنده اش را لقمه ای شیرین می‌کند و قورت می‌دهد تا شکمی از عزا درآورد! دوباره فکرش می‌رود پیش حساب کتاب.

- آره می‌دم. حتماً می‌دم!
این را این‌ بار آرام و بی صدا، زیر لب می گوید و پنهانی نگاهی به صندلیها می اندازد همه آرامند و در خود. مطمئن می شود که صدایش فقط به گوش خودش رسیده است.

پرده ماشین را کنار میزند. تا کارخانه راهی نمانده است. خورشید کم کمَک تمام آسمان شهر را روشن می کند. نسیم خنک پاییزی برگها را قلقلک می دهد و برگها از خنده تعادلشان را از دست می دهند و به زمین می افتند. چقدر دلش می خواست همین الان از ماشین پیاده شود و راه کارخانه را آرام آرام و گاه تند و گاه دوان دوان طی کند، تا هم باد را مهمان صورت و دستهای خود کند و هم خود را مهمان این سکوت سرشار صبحگاهی. اما نمی شود!

دفترچه ای از کیفش در می آورد و صفحه ای را باز می کند:
- امروز هم این صفحه سیاه می شه.

مجالی برای جمع وجورکردن وسایلش پیدا نمی کند. سرویس وارد محوطه شده و او باید پیاده شود چادرش را که تقریباً از سرش افتاده است روی سر می‌کشد. دفترچه و کیف به دست وارد راهرو می شود تا وسایلش، لباسش و ظاهرش چک شود. از راهرو می گذرد قصد رفتن به رختکن را دارد فقط باید زودتر این دفترچه را داخل کیف بگذارد. چند قدم بالاتر از رختکن سه چهار نفر از دوستانش را می بیند . با خوشحالی، با سر سلام می کند. یکی از دوستانش به او اشاره می‌کند . به طرف آنها می‌رود.

- این لیست رو نگا کن.
نام خودش را در لیست می‌بیند. چادرش بر زمین می‌افتد. دفترچه هم.

" ...بدین وسیله به اطلاع کارگران قراردادی می رساند کسانی که نامشان در لیست ذیل آمده است برای تصفیه حساب به امور مالی بخش مربوطه مراجعه کنند..."

******

در سالهای اخیر به دلیل مصوبات مجلس اصلاحات!!؟ در باب جایگزینی کارگران قراردادی و کاهش کارگران رسمی، شرایط کار و یا شروط مربوط به کارگاهها امنیت شغلی بسیاری از جوانان و حتی قشر میانسال میهنمان سلب شده است.

از سوی دیگر با افزایش تعداد کارگران قراردادی، تلاش شده است تا از شکلگیری اعتراضات گسترده کارگری ممانعت بعمل آید و در عین حال قدرت مانور بالایی برای اخراج کارگران و جایگزین کردن ایشان (به هر دلیل) به کارفرمایان داده شود.

یکی از نتایج کوتاه مدت مصوبات فوق بیکاری خیل عظیمی از اقشار جامعه و تشدید معضل فقر می باشد. معضلی که اگرچه خود معلول سیستم بیمار اقتصادی - سیاسی است؛ می تواند به عنوان علت بالقوه بسیاری دیگر از مسائل جامعه مطرح شود: اعتیاد، فرار دختران، خود فروشی زنان و دختران...

زخم چرکینی که توان عفونی کردن خون جاری در شریانهای جامعه را دارد و البته زخمی است در حال گسترش:

** قرایی مقدم (كارشناس آسیبهای اجتماعی) می گوید: این روزها فرار كودكان 8 تا 17 ساله از منزل یك اپیدمی شده است. اسدبیگی یكی دیگر از كارشناسان می گوید آمار دقیق دختران فراری مشخص نیست.‌

** مدیرمراكز نگهداری دختران فراری در تهران: سن دختران فراری به 9 سال رسیده كه نشان از وضعیت بحرانی دارد

** قائم مقام سازمان بهزیستی کشور می گوید: اعتیاد عامل 40 درصد سرقتها،55 درصد طلاقها، 65 درصد کودک آزاری و همسرآزاریها و بیش از 70 درصد ابتلا به ایدز در کشور است، روزانه 4 تن مواد مخدر در کشور مصرف می شود. و...

اما به راستی که هر جا سیاست مماشات و منافع فردی در میان نبوده است، صداقت انسانی جاری شده و به دریای مقاومت ایران پیوسته است. دریایی که علی رغم خواست آخوندهای خمینی صفت و هم پیاله هایشان، هر روز خروشان تر و مواج تر به سوی ساحل سرد و متروک ایران به پیش می آید و دور نیست روزی که عاشقان دریا به دریا بپیوندند و در دل بیابان آخوندزده ایران جاری شوند. هرچند همه کسانی که با به تاخیر انداختن قطع رابطه خود با نظام جمهوری اسلامی و تحریم و رد همه جانبه آن دست خود را به مرگ و نابودی هزاران جوان، تباهی هزاران خانواده و نیز نفرین ایشان آلوده می کنند.

نوشته شده در شنبه 30 مهر 1384 و ساعت 06:10 ق.ظ توسط : havaridlan
ویرایش شده در - و ساعت -

|+| نظر ها ()