تبلیغات
کرد - گل های کبود
کرد


© گل های کبود

شنبه 16 مهر 1384

گل های کبود

 

ای همه گل های از سرما کبود،

خنده ها تان را که از لب ها ربود؟

مهر ، هر گز اینچنین غمگین نیافت

باغ هرگز اینچنین تنها نبود

تاج های نازتان بر سر شکست

باد وحشی چنگ زد در سینه تان

صبح می خندد خود آرایی کنید!

اشک های یخ زده آیینه تان

 

رنگ عطر آمیزتان بر باد رفت

عطر رنگ آمیزتان نابود شد

زندگی در لای رگ هاتان فسرد

آتش رخساره هاتان دود شد!

 

روزگاری ، شام غمگین خزان

خوش تر از صبح بهارم می نمود

این زمان حال شما حال من است.

ای همه گل های از سرما کبود!

 

روزگاری، چشم پوشیدم ز خواب

تا بخوانم قصه ی مهتاب را

این زمان دور از ملالت های ماه

چشم می بندم که جویم خواب را!

 

روزگاری یک تبسم ، یک نگاه

خوش تر از گرمای صد آغوش بود

این زمان ، بر هر که دل بستم ، دریغ

آتش آغوش او خاموش بود.

 

روزگاری ، هستی ام را می نواخت

آفتاب عشق شور انگیز من،

این زمان ، خاموش و خالی مانده است

سینه ی از آرزو لبریز من.

 

تاج عشقم عاقبت بر سر شکست

خنده ام را اشک غم از لب ربود،

زندگی در لای رگهایم فسرد

ای همه گل های از سرما کبود....!

فریدون مشیری

 

نوشته شده در شنبه 16 مهر 1384 و ساعت 05:10 ق.ظ توسط : هه ژار
ویرایش شده در شنبه 16 مهر 1384 و ساعت 05:10 ق.ظ

|+| نظر ها ()